بدبيني به مطبوعات عامل مهجوريت آموزش ارتباطات
اين روزها با هر اهل فني که به گفت وگو مي نشيني، از وضعيت نامطلوب آموزش روزنامه نگاري در ايران مي گويد و البته براي اثبات اين ادعاي خود، به اقامه دليل هم مي پردازد. عدم احساس نياز به تحقيق و پژوهش هاي کاربردي در حوزه آموزش ارتباطات، ترجيح جامعه شناسي بر ارتباطات علي الخصوص در دانشگاه تهران، نبود سابقه حتي يک روز تجربه عيني روزنامه نگاري از سوي بسياري از استادان ارتباطات، تکيه بيش از حد بر تئوري و جدايي از تجربه کار روزنامه نگاري، عدم دعوت از روزنامه نگاران برجسته براي تدريس در دانشکده هاي ارتباطات، عدم آموزش روزنامه نگاري حرفه يي و تجربي به دانشجويان علوم ارتباطات و تفکيک نشدن رشته علوم ارتباطات به زيرمجموعه هاي تخصصي اش، از جمله مسائلي است که خانواده بزرگ ارتباطات اين روزها از آن رنج مي برند. از سوي ديگر مقاومت ها در برابر تشکيل دانشکده تخصصي ارتباطات دانشگاه علامه طباطبايي، تمامي اميدها براي حرکت اين رشته به سمت استقلال و تخصصي تر شدن را از بين برد و به قول شاعر شهير ما «همچنان دوره مي کنيم شب را و روز را...».همه اين دلايل ما را بر آن داشت تا براي بررسي تاريخچه آموزش ارتباطات در ايران و آنچه امروز بر اهالي اين رشته مي رود به سراغ دکتر کاظم معتمدنژاد پدر علم نوين ارتباطات در ايران که بحق جامعه ارتباطي کشور به او و کوشش هايش بسيار وامدار است برويم و در يک گفت وگوي چالشي نظرات وي را در اين حوزه جويا شويم که متن کامل آن را در زير مي خوانيد.
---
-جناب آقاي معتمدنژاد براي آغاز گفت وگو مايلم کمي از تاريخچه و سرگذشت آموزش روزنامه نگاري آکادميک در ايران برايمان بگوييد و اينکه اصولاً از چه زماني علم ارتباطات در ايران ورود پيدا کرد؟
نخستين بار در سال 1319 در واپسين ماه هاي حکومت رضاشاه، در سازمان پرورش افکار يک دوره تخصصي روزنامه نگاري تشکيل شد که به دليل مواجهه با وقايع شهريور 20 خيلي زود اين دوره به تعطيلي گراييد و خاموش شد. بعد از کودتاي 28 مرداد 32 تلاش هاي مجددي اين بار در دانشگاه تهران و از سوي دکتر مصباح زاده که در آن زمان به طور همزمان استاد دانشکده حقوق و مدير وقت روزنامه کيهان بود، آغازيدن گرفت و وي موفق شد يک اساسنامه را به همراه برنامه درسي در شوراي دانشگاه تهران در سال 34 به تصويب برساند. پس از اين اقدام و در راستاي اجرايي کردن آن، از آنجايي که استادي در ايران براي تدريس دروس تخصصي وجود نداشت، قرار بر اين شد تا استاداني را از خارج از کشور براي برگزاري اين دوره ها به ايران بياورند که اين اقدام نيز به دليل ضعف ترجمه در ايران، به سرانجامي نرسيد و نهايتاً کلاس هاي آزادي به وسيله استادان امريکايي براي تدريس روزنامه نگاري برگزار شد که تا سال 37 هم اين کلاس ها ادامه داشت. در اين فاصله مصباح زاده بر آن شد تا با استفاده از امکانات روزنامه کيهان، دانشکده يي را تاسيس کند. وي براي اجرايي کردن اين اقدام عده يي از همکاران و در راس آنها دکتر مولانا را به بورس هاي تحصيلي در امريکا فرستاد. من هم در سال 39 با استفاده از يکي از همين بورس ها به پاريس رفتم و در فاصله سال هاي 40 تا 43 در انستيتو مطبوعات و علوم ارتباطات پاريس، دکتراي روزنامه نگاري خواندم و البته در موازات آن هم دکتراي علوم سياسي و ديپلم تدريس روزنامه نگاري خود را اخذ کرده و در سال 43 به ايران بازگشته و شروع به برگزاري دوره هاي تخصصي روزنامه نگاري کرديم. در همان سال با کمک دکتر مصباح زاده يک دوره دوساله را با نام دوره عالي آموزش روزنامه کيهان و با هدف رفع نياز کارکنان کيهان داير کرديم که به دليل کسب نتايج مطلوب، به اين فکر افتاديم که مجوز تاسيس دانشکده را بگيريم که اين مجوز در اسفند سال 45 براي دوره فوق ديپلم موسسه عالي مطبوعات صادر شد. اما از آنجا که ما به اين امر راضي نبوديم، با پيگيري هاي مصباح زاده در مهر 46 شوراي مرکزي دانشگاه ها با برگزاري دوره ليسانس ارتباطات موافقت کرد و ما در همان سال کنکور اين رشته را برگزار کرديم و تا سال 57 به آموزش دانشجويان علاقه مند در اين رشته با چهار گرايش روزنامه نگاري، روابط عمومي، فيلمبرداري و مترجمي پرداختيم.
- پس از انقلاب اين آموزش ها چه مسيري را طي کرد؟
با وقوع انقلاب در سال 1357 برخي همکاران مان کار را ترک کرده و به خارج از ايران مهاجرت کردند و تنها من و دکتر نطقي و استادان عباس زاده و يحيايي در ايران باقي مانديم. در همان حول و حوش و در آبان 59 با انتخاب دانشجويان به رياست دانشکده انتخاب شدم و رشته ما نيز در همان زمان در گروه ادبيات و علوم انساني دانشگاه علامه طباطبايي ادغام شد. اين روند ادامه داشت تا اينکه ما در سال 68 توانستيم يک گرايش ارتباطات را احيا کرده و در سال هاي 69 و 75 نيز به ترتيب دوره هاي فوق ليسانس و دکتراي تخصصي ارتباطات را راه اندازي کنيم.
-به نظر مي رسد آموزش ارتباطات و روزنامه نگاري با توجه به سابقه يي که ما از آن در جهان سراغ داريم، مي توانست خيلي بهتر از اين باشد و تا به اين حد حاشيه يي نباشد. به باور شما چه عاملي در جهت به حاشيه راندن اين رشته بيش از همه دخيل بوده است؟
در تمامي اين سال ها دولت با ما به هيچ روي همکاري نکرد و به دليل شرايط تاريخي ما مشاهده مي کنيم خوشبيني خاصي نسبت به مطبوعات و فعاليت هاي آنها وجود نداشته و ندارد و طبيعي است که روي آموزش چنين رشته يي نيز حساسيت وجود خواهد داشت. عميقاً بر اين اعتقادم که اگر دولت به ما کمک مي کرد و اگر حسن نظر نسبت به ارتباطات وجود مي داشت، ما امروز در چنين وضعيتي نبوديم. امروز وضعيت به گونه يي است که ما وقتي از تابلوي دانشکده ارتباطات در سال 84 پرده برداري مي کنيم، نه تنها کوچک ترين حمايتي از تاسيس دانشکده مستقل ارتباطات صورت نمي گيرد، بلکه کوچک ترين حرکتي هم در جهت تسهيل در راه اندازي واقعي آن صورت نمي گيرد و وضعيت به گونه يي مي شود که ما امروز هنوز هم از وجود دانشکده مستقل ارتباطات محروم هستيم.
-هم اکنون مشاهده مي شود در دانشکده هايي که رشته ارتباطات تدريس مي شود، بعضاً حتي يک استاد ارتباطات خوانده هم وجود ندارد و در دانشگاهي مثل تهران، تمامي استادان در رشته هاي جامعه شناسي و زيرمجموعه هاي آن تحصيل کرده اند، آيا اين موضوع از شأن رشته ارتباطات نمي کاهد و آن را در زيرمجموعه جامعه شناسي قرار نمي دهد؟
اولاً من اين موضوع را به افکار عمومي واگذار مي کنم و معتقدم جامعه هدف در اين خصوص بهترين قضاوت را خواهد داشت، ثانياً بر اين اعتقادم که اين افراد بهتر است اسم رشته تدريسي خود را جامعه شناسي ارتباطات بگذارند نه علوم ارتباطات زيرا اينان هم اينک در حال بهره برداري از جاذبه هاي رشته ارتباطات به نفع خود هستند.
-از سوي ديگر به رغم اينکه تجربه روزنامه نگاري يکي از شروط تدريس اين رشته در جهان به شمار مي رود، مشاهده مي شود بسياري از استادان ما کمترين تجربه کار روزنامه نگاري را هم در کارنامه خود ندارند و در عين حال به تدريس هم مي پردازند. در اين زمينه چه نظري داريد؟
در زمان گذشته همان طور که عرض کردم تمامي ما از تجربه عيني روزنامه نگاري به تدريس کشانده شديم و هنگام تدريس نيز همواره دانشجويان خوب خود را به روزنامه هاي کيهان و اطلاعات معرفي مي کرديم اما متاسفانه در سال هاي پس از انقلاب اين موضوع کمتر اتفاق افتاده است و دانشگاه و روزنامه ها، چندان تعاملي با هم ندارند. ما همواره کارآموزي داشتيم و دانشجويان را براي کار عملي به روزنامه ها و روابط عمومي ها مي فرستاديم در حالي که پس از انقلاب فرهنگي اين موضوع نيز تعطيل شد و ما امروز از چنين دوره هايي سراغي نمي توانيم بگيريم. همين طور امروز در بسياري از درس ها استادان بايد روزنامه نگاران حرفه يي را به کلاس هاي درس بکشانند تا دانشجويان از تجربه آنها بهره مند شوند که اين عامل هم به دليل برخي بدبيني ها و حسادت ها متاسفانه محقق نشده است. ماجراي دکتر نمکدوست يکي از همين دسته وقايع است.
-همان طور که مي دانيد سواد رسانه يي امروز به شدت در ايران پايين است، بسياري از روزنامه نگاران ما با اصول کار حرفه يي آشنا نيستند و همين امر وضعيت روزنامه نگاري را در وضعيت هشدارآميزي قرار داده است. براي رفع اين معضل چه پيشنهادي داريد؟
قبول دارم سواد رسانه يي امروز در ايران پايين است و براي رفع اين معضل هم پيشنهاد مي کنم در استخدام نيروها در صدا و سيما و ساير رسانه ها بسيار دقت شود. متاسفانه در حالي که ما سال ها پيش کارگاه هاي مجهز عکس و فيلم و ماشين نويسي و زبان داشتيم، امروز تقريباً تمامي اينها از بين رفته است و دانشجويان در طول سال هاي تحصيل، با تجربه کار عملي آشنا نمي شوند. اميدوارم روزي برسد که اين معضل به کمک تک تک روزنامه نگاران حرفه يي برطرف شود.
پژمان موسوي_روزنامه اعتماد
آخرین به روزرسانی : 30/3/1388 | 699 بازدید | نسخه قابل چاپ



بیاد احمد بورقانی
اگر بهمن تبرئه شود
بياييد دعا كنيم ...
پشت پرده توقيف روزنامه همشهري
لغو امتياز،رويه تازه و خلاف قانون هيئت نظارت بر مطبوعات

